بازخوانی قصه عشق

بسمه تعالی

 

 

« تلویزیون؛ که داشت روباهی، می جوید استخوان پایش را

ناگهان خون به دوربین پاشید ... و سیاهی گرفت جایش را

 

برق رفته است، شمع روشن کن نذرکن مرده باشد آن روباه

زجر از این بیشتر؟ که صدها چشم دوره کردند انزوایش را

 

نکند این سیاهی از شب نیست همه جا ردپای روباه است

شمع از زیر صورتت که گذشت دیدم آن لحظه چشم هایش را

 

استخوان در گلوی من مانده است و تو خود را در انزوا خوردی

عشق، تعلیق ِ دام و روباه است، خوب بازی کن این نمایش را

 

زنگ ِ در؛ کیست؟ شاید آن روباه با سه پا آمده ست خانه ی تو

... گوشم از خنده هات پر شده است می شود کم کنی صدایش را؟»

 

امیرحسین نیکزاد

 

تمهیداتی که امیرحسین نیکزاد برای آغاز ِ این غزل ِ بی نام خود اندیشیده است، بی شباهت به متن ِ نمایشنامه های تئاتر نیست. در آغاز شعر مخاطب با واژه ی بلند و نه چندان موزون ِ «تلویزیون» برخورد می کند که بیشتر از آنکه به کار شعر آید به نظر می رسد به منظور ارائه ی توضیح برای صحنه آرایی تصویری که شاعر می خواهد در ذهن ِ مخاطب خلق کند به کار رفته است. این هدف در بیت آخر نیز با ترکیب « زنگ ِ در » دنبال می شود. این صحنه پردازی ها با علامت نقطه ویرگول از ادامه ی بیت جدا شده اند.         

شاعر برای این غزل دایره ی واژگانی خاصی را به عنوان واژه های اصلی برگزیده است: من-تو-روباه، استخوان-سیاهی-شمع-انزوا؛ به طوریکه این واژگان در سیر غزل نقش های متفاوتی را تجربه می کنند. حتی می توان گفت هر بیت به منزله ی یک پرده از یک نمایش تصویر شده است و با گذر از هر پرده به پرده ی دیگر این تغییر فضاها و نقش ها به چشم می خورد.

« تلویزیون؛ که داشت روباهی، می جوید استخوان پایش را/ ناگهان خون به دوربین پاشید ... و سیاهی گرفت جایش را»: غزل با تصویری از یک نمایش مستند آغاز می شود و در پایان بیت اول « سیاهی » که ناشی از « پاشیدن خون به دوربین» است تصویر را فرا می گیرد.

اما بلافاصله در آغاز بیت دوم شاعر دلیل دیگری را برای این سیاهی برمی شمارد و این استدلال جدید ابزاری برای گریز شاعر به مفهوم و تصویری جدید به دست می دهد؛ مفهومی که آن تصویر مستند را به یکباره با به کارگیری واژه هایی همچون «شمع» و «نذر» به مفهومی انسانی ارتقا میدهد: « برق رفته است، شمع روشن کن نذرکن مرده باشد آن روباه/ زجر از این بیشتر؟ که صدها چشم دوره کردند انزوایش را». نکته ی قابل توجه دیگر اینکه هرچند ساخت استفهامی در پایان مصرع دوم کامل می شود لیکن شاعر علامت سوال را در میانه ی بیت و در جایی که تاکید بیشتری بر آن دارد قرار می دهد.

«نکند این سیاهی از شب نیست همه جا ردپای روباه است »: در بیت سوم شاعر باز از زاویه ای دیگر به  « سیاهی » نگاه می کند. گویا وی در بیت قبل تلویحا سیاهی را از شب دانسته اما در این بیت تردید می کند؛ شاید این سیاهی، سیاهی چشم است: «شمع از زیر صورتت که گذشت دیدم آن لحظه چشم هایش را»: شاعر در این بیت سیاهی را به سیاهی چشمان ِ روباهی که همان چشمان ِ « تو » ی این شعر نیز هست منسوب می کند و اینچنین مقدمه چینی خود را برای بسط دادن شخصیت روباه به همه – حتی « من » ِ این غزل آغاز می کند. آنچنانکه در بیت بعد می خوانیم: « استخوان در گلوی من مانده است و تو خود را در انزوا خوردی ». گویا مصرع ِ هفتم توضیح و نتیجه ایست بر مصرع نخستین غزل. همچنین این مصرع توضیح و تصویری ملموس از حالات و تجربه ی عاشق به دست می دهد و در ادامه ی بیت به تعلیق و بلاتکلیفی در قصه ی عشق می پردازد: « استخوان در گلوی من مانده است و تو خود را در انزوا خوردی/ عشق، تعلیق ِ دام و روباه است، خوب بازی کن این نمایش را ». به علاوه به نظر می رسد در مصرع دوم این بیت روباه به هویت تمثیلی خود در نمادشناسی ایرانی - که همان فریبکاری است - نزدیک تر می شود. حتی می توان گفت روباه این بیت دیگر روباه ابیات پیشین نیست، بلکه نمادی است از فریبندگی در قصه ی عشق و از این روست که مبتلای عشق در برزخ ِ دام عشق و فریبندگی معشوق در تعلیق به سر می برد.      

« زنگ ِ در؛ کیست؟ شاید آن روباه با سه پا آمده ست خانه ی تو/... گوشم از خنده هات پر شده است می شود کم کنی صدایش را؟»: در پایان غزل شاعر باز بر نزدیک بودن این روباه؛ نزدیک بودن این تجربه به همگان تاکید می کند. همگانی که ؛« تو» یی که ، آن « روباه»؛ آن ماجرا را به سخره می گیرد؛ روباهی که از یک سو سمبل انزوا و خودخوری ست و نیز رنج کشیده؛ رنجی که با غفلت به آن می خندی اما آنقدر نزدیک به توست که شاید روزی به خانه ی تو هم سر بزند، و از سوی دیگر این روباه سمبل فریبندگی  است. شاعر در انتهای غزل ضمن آنکه با استفاده از عبارت « می شود کم کنی صدایش را؟» ارتباط زبانی شعر را با آغاز غزل (تلویزیون) برقرار می کند تا غزل خود را همچون بسته ای مستقل و هدفدار به مخاطب خود عرضه کند، به سهل انگاری ِ « تو» ی غزل اعتراض می کند و با بهره گیری از این عبارت بر جدی و بامسما بودن گفته ها و سروده های خویش تاکید می کند.     

یکی از نکات قابل تامل در این غزل همین انتخاب « روباه » به عنوان شخصیتی دوگانه است که در آغاز قرار است نماد انزوا، خودخوری و عاشق باشد. شاعر از روباهی که تا امروز بیش از همه با حیله گری و مکاری می شناختیمش، در ابتدا چهره ای منزوی و رنجکشیده به ما نشان می دهد و از ما می خواهد برای غم او « شمع روشن کنیم»، « نذر کنیم »، « مبادا به او بخندیم» و حتی قصه ی عشق را یکبار هم بر محور شخصیت او بازخوانی کنیم! امیرحسین نیکزاد در این غزل ِ دیرآشنای خود ضمن آنکه تلاش می کند با بهره گیری از تمثیل به روایتی جدید از عشق و درد ِ عشق بپردازد، مخاطب خود را به فروتنی و همزادپنداری با هویتی که تا امروز با نگرشی منفی به آن می نگریسته، دعوت می کند و سپس با بهره گیری زیرکانه از عنصر نماد، نقش ِ دومی به روباه ِ غزل خود می سپارد که اتفاقا نقشی تغزلی هم هست. بدین ترتیب هر « من » و هر « تو» یی همچون روباه این غزل می تواند بازیگر ِ دوگونه شخصیت در قصه ی عشق باشد.

لینک مطلب در روزنامه جام جم

لینک مطلب در جام جم آن لاین

 

/ 115 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پژمان الماسی‌نیا

به نارنج به نرگس آمین بگو لیلای آبی و بنفش! • • • • • • یک گفتگوی کوتاه / یک نقد کتاب

حجت

سلام و عرض ادب. اتفاق با من همراه شد که به همین سادگی به زیارتتان بیایم و چقدر خرسندم! حظ وافر بردم و عمر اگر اجازه داد دیدارهامان تکرار خواهد شد. چشم براه دیدنتان از آنسوی این دیوارهای سنگین مجازی هستم. با درودی برنگ صداقت سبز بهار بدرود

بازاریاب

دوست عزیز سلام اگر تمایل دارید مدیریت قوی تری بر وبلاگ خود داشته باشید،امکانات بیشتری به مخاطبین خود ارائه نمایید و یا یک گام بزرگ برای ورود به دنیای وب مستران بردارید ما توصیه می کنیم همین امروز از امکانات رایگان ارائه شده توسط تیم اندیشه ی برتر نهایت بهره را ببرید و با تبدیل وبلاگ خود به وب سایت خواسته های خود را محقق کنید. هم اکنون اقدام کنید و از امکانات دامین و هاست رایگان برخوردار شوید http://designer.moshakhasat.com همچنین در صورتی که تمایل دارید از طریق وبلاگ خود کسب درآمد کنید آدرس زیر را نیز حتما ملاحظه بفرمایید http://www.moshakhasat.com/index.php?route=information/information&information_id=9 با تشکر 1345432801.48

موفقیت در کمین شماست

امروز گامی برای موفقیت برداشته اید؟ مجموعه ی آموزشی سریع خوانی همراه با نرم افزار ارائه شده توسط استاد بزرگ کتاب خوانی جهان مجموعه ی 7 راز بزرگ انگیزه مجموعه ی آموزشی استفاده از قدرت حافظه مجموعه ی آموزشی استفاده بهینه از شرایط بد و بدشانسی ها مجموعه ی آموزشی تفکر تحول برانگیز مجموعه ی آموزشی تمرکز جادویی مجموعه ی آموزشی راه های اجرایی کسب ثروت مجموعه ی آموزشی مثبت اندیشی و اعتماد به نفس مجموعه ی آموزشی پیروزی در تعاملات روزانه بسته ی آموزشی نکات طلایی برای موفقیت دانشجویان بسته ی آموزشی نکات طلایی در صحبت کردن با کودکان زود دیر می شود 949948096

فرید

با عرض سلام و خسته نباشید از ظاهر وبلاگتان این طور به نظر می رسد که برای آن زحمت کشیده اید ما هم می خواهیم شما را در این زمینه یاری برسانیم شما یقینا محدودیت هایی که یک وبلاگ دارد را به خوبی می دانید با این حال بد نیست مجددا آنها را با هم مرور کنیم: وجود یک تبلیغ ناخواسته و نامربوط با محتوای وبلاگ محدودیت در قالب های وبلاگ نداشتن فضای مناسب برای قرار دادن فیلم و عکس و فایل و ... سخت بودن افزودن یک امکان ساده، مانند نظرسنجی،آمارگیر جدید و ... عدم پشتیبانی از امکانات پیشرفته تر با این حال راهی ساده برای حل تمامی این مشکلات وجود دارد تبدیل وبلاگ به سایت به آدرس سایت مراجعه کنید و مراحل را دنبال نمایید و ظرف 24 ساعت از تمامی این مشکلات برای همیشه خلاصی پیدا کنید موفق باشید 1207482553

حامد صافی

سلام.نوشته هایی اینچنین را نقد نمی دانم. بلکه توصیفی می دان از یک اثر ادبی. دوستان می گویند این نظرم به خاطر ذهن دانشگاهی و آکادمیکم است. در پاسخ باید گفت : تقد ادبی یک مساله ی کاملا آکادمیک است. موفق باشید

کنگره مجازی

فراخوان کنگره ی مجازی شعر با موضوع وحدت اسلامی مهلت ارسال آثار تا ششم دی ماه از طریق ثبت اثر در سامانه ی کاربران سایت کنگره های مجازی: poemcongress.ir جوایز: هفت نفر اول هرکردام 2 میلیون تومان و هفت نفر دوم هر کدام یک میلیون تومان ....