تقابل عقل و عشق

بسمه تعالی

 

آمد زمینه سازی من را خراب کرد

اسباب های بازی من را خراب کرد

 

گیسوی «غیر قابل تعریف» و « بی حدش»

یک شب مخ ریاضی من را خراب کرد

 

او با نگاه آینه ای واقعی نساخت

خود بینی مجازی من را خراب کرد

 

مثل دوتا مثلث در هم فرو شده

با بولدوزر اراضی من را خراب کرد

 

اشغال شد خطوط و نیازم به ارتباط

احساس بی نیازی من را خراب کرد

 

چاقو-طناب دار- سرنگ هوا- تفنگ

اسباب های بازی من را خراب کرد

 

یاسر قنبرلو

 

شروع غزل، شروع تامل برانگیزی است، به گونه ای که مخاطب را کنجکاو می کند که تا آخر غزل را بخواند و ببیند این «زمینه سازی» و آن «اسباب های بازی» شاعر چیست؟!

چرا که زمینه سازی لفظی جدی است و حکایت از موضوع مهمی دارد، در حالی که در مقابل آن اسباب های بازی قرار دارد و این تضاد حس کنجکاوی مخاطب را برمی انگیزد.

واژه ی «گیسو» خبر از حضور یک معشوق می آورد و تا حدودی هویت نهاد مستتر در فعل «آمد» بیت قبل و حتی «او» ی مصرع بعدی را مشخص می کند.

«غیرقابل تعریف» و «بی حد» دو اصطلاح ریاضی هستند که به زیبایی جایگزین واژگان ادبی شده اند. «غیرقابل تعریف» مفهومی همچون «دلبری برگزیده ام که مپرس» و « بی حد» کمندی زلف یار را تداعی می کند.

اما باید دید هدف شاعر از کاربرد اصطلاحات ریاضی چیست؟!

در مصرع بعد کاربرد این اصطلاحات با «مخ ریاضی» ادامه پیدا می کند.

در این مصرع تقابل «شب» و «مخ ریاضی» قابل توجه است. در ادبیات عارفانه ما «شب» زمان دیدار عاشق و معشوق است و حال آنکه «مخ ریاضی» بیانگر منطق و دلیل و برهان های عقلی است که در مقابل عشق قرار دارد.

در بیت بعد باز تقابل عشق و منطق به چشم می خورد. «نگاه» یکی از طرق ارتباط عاشق و معشوق محسوب می شود، که در کنار آن باز هم شاهد ردپایی از اصول فیزیک هستیم: «آینه ی واقعی»، «خوبینی مجازی». و در واقع معشوق شاعر را سرزنش می کند. به علاوه این بیت یادآور این بیت آشناست: «از قضا آئینه ی چینی شکست/ خوب شد اسباب خودبینی شکست»

اما شاعر تا اینجا به زیبایی با واژه ها و اصطلاحات رایج در ریاضی و فیزیک بازی کرده تا علاوه بر تقابل عشق و عقل، به «دوتا مثلث در هم فرو شده» که نشان اسرائیل و نماد ویران گری (خراب کردن) هست برسد.      

در بیت بعد «اشغال شد» هم مراعات نظیری است برای اسرائیل، بولدوزر و اراضی و هم زمینه را برای  گریز شاعر از مفهومی به مفهومی دیگر فراهم کرده است.

در حقیقت زمینه سازی به گونه ای مفهوم یک تصمیم مهم را دارد که شاعر دلایل منطقی و عقلانی برای آن دارد و اسباب بازی همان غرور و سرکشی و پافشاری های کودکانه است. اما معشوق آنقدر بزرگ و برتر و قدرتمند است که با یک نگاه خط بطلانی می کشد بر تمامی دلایل عقلانی و منطقی.

نکته ی قابل توجه در این غزل عکس العمل شاعر نسبت به همین قدرت و نفوذ معشوق است. شاعر در عین حال که برای معشوق احترام قائل است، با مبالغه ای که در بیت چهارم شاهد آن هستیم، به نوعی از معشوق خود گلایه و شکایت می کند. دربیت بعد ارتباط شاعر و معشوق خدشه دار می شود :« اشغال شد خطوط و نیازم به ارتباط/ احساس بی نیازی من را خراب کرد» و باعث می شود  شاعر که فقط با عقل به تصمیم خود نگاه می کرده، متنبه شده و متوجه شود که عاقبت پافشاری و سرکشی چی هست!

در بیت آخر شاعر اسباب بازی های خودش را معرفی می کند. در این معرفی علاوه بر اینکه شاهد مبالغه  هستیم، نشان می دهد که زمینه سازی و تصمیم شاعر یک فاجعه و یا یک خطای بزرگ را در پی داشته  است.

اما قابل توجه ترین نکته در این اثر آنست که  آنچه این غزل از همان ابتدا بر خواننده القا می کند، تصویر یک پسر بچه است. گرچه این تصویر با اسباب های بازی در در ذهن متبادر می شود اما شیوه ی بیان اعم از به عاریت گرفتن اصطلاحات علمی، تکرار اصل تقابل عقل و عشق در ابیات،  مبالغه و حتی انتقاد از معشوق نشان می دهد که شاعر متعلق به نسل نوخاسته ای هست. نسلی که جسارت انتقاد از معشوق دارد! و بی چون و چرا سخن معشوق را نمی پذیرد! شاعردر نهایت  آنجا به خود می آید و یا بهتر بگوییم، آنجا دست از پافشاری برمی دارد و حقیقت تصمیم خود را می بیند که معشوق را دلگیر کرده و « خطوط ارتباط مابین او و معشوق اشغال شده است».

لینک مطلب در روزنامه جام جم

/ 6 نظر / 19 بازدید
گویای خاموش

به نام خدا سلام افتتاح این وبلاگ رو تبریک می گم. مثل همیشه خیلی عالی و پر از مطالب آموزنده! ممنونم [پلک] این پست هم که عالی بود. در ادامه نظرم رو هم می گم (انگار این جا محدودیت کاراکتر داره).

گویای خاموش

سلام مجدد راستش در زمینه ی نقد معلوماتی ندارم، فقط یه سؤال برام پیش اومد. پیش از خوندن نقد، شعر رو یه بار خوندم. مفهومی که از بیت آخر توی ذهنم تداعی شد، این بود که مواردی که توی مصراع آخر ذکر شدن، اون ها هستن که اسباب بازی ها رو خراب کردن! در واقع فکر کردم اون مفاهیم هستن که تصورات کودکانه رو از بین بردن، در واقع تخریب کردن! البته نمی دونم این برداشت تا چه حد می تونه با نقد خوبت ارتباط داشته باشه، یا آیا اصلاً داره؟ به هر حال اگه درباره ی مفهوم بیت آخر توضیح بیشتری بدی و قانعم کنی که برداشتم صحیح نبوده ممنون می شم.[لبخند]

یاسر قنبرلو

سلام خانوم اسديان عزيز واقعا يك دنيا ممنونم كه شعر من رو مورد تحليل وبررسي قرار داديد قبل از اينجا در وب سايت جناب دكتر بهرام پرور و در روزنامه جام جم تحليل شما و استاد را بر شعر خودم خوانده بودم و ياد گرفته بودم ... تحليل شما از شعرهاي ديگران بسيارموشكافانه و دقيق و آموزنده است و از اين ابت بايد تبريك گفت تعريف شما را از بعضي دوستان شنيده بودم اما در دنياي مجازي پيدايتان نميكردم ... خيلي خوشحال شدم از اين بعد شعرهامو واستون ميفرستم ...

کاظم بهمنی

سلام... تبریک می گم.... وبلاگ خیلی خوبی خواهد شد

انجمن

دست مریزاد کار قابل تحسین و ماندگاری است من هم به سهم خود آموختم

اکرم حیدری

کلمه ها جان دارند زنده اند نفس می کشند پس شعر هم زندگی است به روزم با یک غزل ویک چـــــ ــــــــ ـــــــــ ـــــــارپاره منتظرم با احترام اکرم حیدری